وقتي كه عاشق ميشويم، محبتي بي قيد و شرط را به يكديگر هديه مي دهيم. اين همان چيزي است كه اين دوره از زندگي مان را به دوره اي استثنايي مبدل مي كند.
(Judy Ashberg)
ميليون ها ثانيه.....با هم بودن.....
فوت ميكنيم ،2 شمع روشن را...و شروع ميكنيم شمارش سالي ديگر....
ميمانيم.....
سلام. خوبم و عاشق....
شعر دارم....تازه است....به حال و هواش نگاه نكن! من خودم نيستم!!
بخون و سرشارم كن از بودنت.....
****
با خودم حرف مي زنم هر شب از كسي كه نبودي و هستي
از خودم با هزار راه تو و از تويي كه هميشه بن بستي!
با خدا حرف مي زنم هر شب از هراس هميشه در خوابم
توي اين پيله اي كه دورم هست مثل يك كرم خسته بيتابم!
مثل يك كرم خسته كه آخر اين همه راهِ رفته را برگشت
بعد هم زير بارِ تنهاييش از هر آنكس كه شد خدا،برگشت!
با خودش فكر ميكند هر شب آرزويش دو بال رنگي بود!
با خودش گفت: آسمان مي ديد؟!! فكر كرد..........
[ آسمان خواب است!!! ]
یا حق
لبخند می زنم به خدایی که دور نیست..........!
"كجاست ياري دهنده اي كه ياري ام دهد؟!!!!..."
سلام....خوب نيستم اما هنوز عاشقم....!!!!!!!!
اين روزها اصلن خوب نيستم،اصلن...امتحانا لغو شده...همه چيز لغو شده!!! همه چيز!!! همه چيز!!!!
حال و هواي اين شعرم رو دارم....بدجور....
***
غروب سرد زمستان، هجوم يك ترديد
سقوط هي كلمه توي كاغذي خسته
نگاه مسخ كسي روي صحنه اي تاريك
و هيچ كار بزرگي كه باز از دست ِ ...
#
چه سرنوشت غم انگيز و مبهمي دارم
دو پاي بي رمق و خسته،توي گل مانده
پر از تلاش رسيدن، ولي عقب ماندن
پر از هراس و پريشان و گيج و در مانده!
تهي شدم وسط ِ راه ِ رو به سرشاري!
و دست هاي تو دستِ مرا ... زمين خوردم!
در اين هواي پر از ذره ذره تنهايي
نفس كشيدم و، انگار در خودم مُردم!
#
شروع ثانيه هايي كه بايد از امشب
دو چشم خسته و خيسش به انتها باشد
كدام راه رسيدن؟ ادامه يا پايان؟
كجاست دست بزرگي كه...
- " خسته ام !
خسته ! "
يا...
ح.......ق
بايد سوال كرد از احساس قايقي
كه گم شده درون خودش، روي آب ها
كه سالها گذشته و تكرار مي شود
هي موج موج خاطره اش در حباب ها!
يا حق
تازگي ها عاشق شده ام؛ عاشق چتر؛ همان كه وسط باران تند اين روز هاي بهار به دست يكي توي خيابان كريمخان باز شده و توي آن غوغاي آب هاي آسماني روي سر ديگري است. مرد جوان صاحب چتر زير باران عين موش آب كشيده شده است اما وقتي دارد به لباس هاي خشك همسرش زير چتر نگاه مي كند لبخندي از سر رضايت مي زند و انگار كه بي ارزش ترين كار دنيا را براي ارزشمند ترين موجود عالم انجام داده، زير باران قدم مي زند و عشق مي كند.
*
تازگي ها عاشق شده ام ؛ عاشق دست. آن دست هاي مردانه كه توي خيابان وليعصر دائم دارند جابجا مي شوند. ماشين ها كه از سمت راست بيايند،دست چپ مرد انجام وظيفه مي كند و دست راست زن را مي گيرد؛ به نيمه خيابان كه رسيدند، نوبت دست راست مرد است. دست ها يكي يكي جابجا مي شوند و يك تن مردانه مي آيد درست مقابل ماشين هايي كه از روبه رو مي آيند. احتمال خطر و تصادف كم است اما دست ها مي گويند كه حتي اگر احتمال ، نزديك به صفر هم باشد، عاشق جايش همان جاست؛ درست مقابل ماشين هاي روبه رو تا اگر قرار باشد ماشين به كسي بزند،به همان نفر اول بزند.همان دست ها تعيين ميكنند كه جاي سپر بلاي عشق كجاست.
*
تازگي ها عاشق شده ام؛ عاشق كلاه كاسكت؛ همان كره نيمه تمام آهني كه مي گويند جان آدم هاي موتور سوار به اش بسته است؛همان كه همسايه تازه دامادمان توي اين هيروويري هزينه هاي اول زندگي مشترك، فقط يكي اش را دارد؛همان كه تا يك ماه قبل روي سر خودش بود و سپر بلاي جانش؛ همان كلاه كاسكتي كه حالا روي سر يك زن جوان مي نشيند. نمي دانم چرا يكي ديگر نمي خرد؛ پولش را ندارد، وقتش را ندارد يا حالش را؟ اما مي دانم همين يك تكه كلاه آهني را هم روي سر خودش نمي گذارد. حالا هر روز صبح كلاه كاسكت مي شود نماد عشق عروس و داماد جوان!
*
تازگي ها عاشق شده ام؛ عاشق اين جور عشق هاي پاك خياباني؛ چقدر توي اين هواي باراني بهار، ديدن اين نمايش هاي تك پرده اي عاشقانه مي چسبد!
(محمد مهدي حاجي پروانه)
(هفته نامه همشهري جوان شماره 207)
یک: سلام
اين لباس سفيدي كه رو بند انداختي توي وب لاگت قطعا حسابي سياه شده و دود گرفته نميخواهي جمش كني؟!!! ![]()
دو: سلام.خوبم و عاشق.
سال نو مبارك...هنوز دير نيست، نه؟ بازم يه سال ديگه.سالي كه دوسش دارم....چون با چيزاي خوبي شروع شد. قشنگترين نيلوفر دنيا؛ بهترين دوستي كه داشتم و دارم و خواهم داشت دقيقا توي آخرين نفساي سال پيش عروس شد! تو آخرين روز، اولين روز يه زندگي قشنگ و عاشقونه شكل گرفت. آخرين غروب شد اولين طلوع ...
براش خيلي خوشحالم و خيلي واسش آرزوي خوشبختي ميكنم هم واسه خودش و هم واسه اميرش.دعا ميكنم همديگرو خوشبخت كنن...![]()
توي سال جديد عشق دارم.مثل سال پيش اما يه جور ديگه...قشنگتر،بهتر،بيشتر،بزرگتر،سبزتر و هزاااار تا خوب ديگه كه تهش يه ترِ بزرگه....و ستاره ي سهيلي كه قول داده توي آسمونم بمونه....![]()
شعر هم بود و هست...هيچوقت تنهام نميذاره...
زياد تو وب لاگا نبودم.اما دلم واسه خوندن شعراتون تنگ شده.مرسي از مهربونايي كه منو خوندن و تنهام نذاشتن.
و اما شعر...
قديما هميشه دوست داشتم( و بايد اضافه كنم الانم دوست دارم) كه از خودم بيام بيرون و توي شعرام حس آدماي ديگه رو تجربه كنم .نمي دونم چه جوري بگم؛ مثلا ميرفتم توي قالب يه بچه و شعر "خدا جون " رو نوشتم.يا عشق يه مرد و شعر "خط آخر" رو.{خيلي ها ازم مي پرسيدن چرا ميگم "من خودم نيستم". اين دليلم بوده كه هميشه بهشون ميگفتم}
تازگيا دوس دارم حس يه نفرو بگم. قدم زدناش؛ دوست داشتنش؛ دل تنگياش...
مجبوره بيشتر سال رو توي شهر من نباشه اما...كنارمه. هر لحظه پيش منه...هميشه%
بخونينش...ميخوام بهتر ازين باشم...
زير پاهاي خسته ام شهريست
شهر خوابي ميان ِ بيداري
شهر سردي كه خسته ام كرده
از همين پرسه هاي تكراري
توي اين پرسه ها پُرم از تو
دوري از من، ولي همين جايي
با خودم فكر مي كنم " اينجاست
توي اين لحظه هاي تنهايي"
كوچه هايي كه رج زدم هر شب
با تويي كه نبودي و هستي
با تويي كه هميشه در پايان
مثل راهي درون بن بستي
توي دستم طلسم تنهايي ست
از تو اي شهر مرده بيزارم
داد...هي داد ميزنم: " اينجا
از تو يك زندگي طلب دارم !"
پيش پاهاي خسته ام ديويست
از من و غصه هام حظ كرده !
يك نفر با تمام نا مردي
راه برگشت را عوض كرده !
يا حق
سلام.خوبم و عاشق.
امتحانا تموم شد! به قول مونا شجاعی سعدی "نه که قبل از امتحانا خیلی بودي!!!"
فرقی نداره...
این شعر رو مینویسم...مهم نیست بگه ساده است، بگه خوب نيست، بگه از تو بعيده(!!)،بگه...
مهم نيست....
حسش رو دوست دارم...كسي هم كه اينو براش گفتم دوست دارم...
بخون و به عشق فكر كن....
عشق احساس واقعا خوبيست
وقتي از ناتمام خود سيري
توي هر روز هاي تكراري
حس تازه از عشق مي گيري
حس اينكه كسي تو را دارد
حس اينكه تو هم كسي داري
حس تنها نبودن و بودن
توي شب هاي سرد بيداري
كشف يك جفت چشم خندان كه
توي چشمان آينه پيداست!
با خودت فكر مي كني،من؟...نه!
حس تازه عجيب بي پرواست!
لمس دستي كه عاشقت كرده
لمس سختي و سادگي هايش
عشق،احساس واقعن خوبيست
با تمام هميشگي هايش!
يا حق
شايد شعر:
من و اتاق حقيري كه شكل يك دنياست!
ميان همهمه اي از سكوت، بيدارم!
كنار " تو " كه شبيه فرشته ها خوابي
دراز مي كشم و، حس تازه اي دارم!
.
.
.
تا بعد از امتحانا....
يا حق